غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

224

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گشت آخر الامر شخصى مرا بيرون آورده به جائى برد و گفت بر امير المؤمنين سلام كن چون سلام كردم پرسيد كه بر كدام امير المؤمنين سلام كردى گفتم بر مهدى گفت او برحمت حق پيوسته است گفتم بر هادى گفت او نيز نمانده گفتم بر هارون الرشيد گفت بلى اكنون حاجتى بخواه گفتم ميخواهم كه در مكه ساكن باشم گفت اين حاجت‌روا باشد ديگر چه ميخواهى جواب دادم كه كار من از آن گذشته است كه ديگر چيزى خواهم آنگاه مرا بحريم حرم فرستادند گويند كه مدت اقامت يعقوب در زندان شانزده شال بود و چون به مكه رسيد پس از اندك فرصتى از عالم انتقال نمود و در سنهء سبع و ستين و مائه مهدى بسيارى از منازل را كه متصل به مسجد الحرام بود خريده آنمقام لازم الاحترام را وسيع گردانيد و در همين سال حماد بن سلمه بصرى كه در علم حديث تضانيف دارد متوجه عالم آخرت گرديد و همدرين سال بشار بن برد العقيلى كه از جملهء اجلهء شعراء مشهور بود و پيوسته در مدح مهدى قصايد نظم مينمود به حكم مهدى سلك نظم حياتش از هم بگسيخت و كشته گشته به خاك راه برآميخت روايتى آنكه بعضى از اهل حسد آنشاعر همام را نزد خليفه بزندقه نسبت كردند و مهدى فرمود تا او را هفتاد تازيانه زدند و آن معنى سبب فوتش شد و زمرهء بر آن رفته‌اند كه بشار يكى از اعيان روزگار را هجو نموده و بدان جهة بقتل رسيده مدت عمرش از نود سال زياده بود و اين دو بيت از جمله اشعار بشار است كه شعر يا قوم اذنى لبعض الحى عاشقه * و الاذن تعشق قبل العين احيانا فالمن لا ترى تهوى فقلت * لهم الاذن كالعين توتى القلب ما كانا و در سنهء ثمان و ستين و مائه افتخار العترة الطاهرة ابو محمد حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب عليهم السلام در سن هشتاد سالگى بجوار مغفرت ملك العلام انتقال فرمود و حسن رضى اللّه عنه در ايام حكومت ابو جعفر منصور چندگاه بايالت مدينه طيبه اشتغال نمود آخر الامر منصور از آن جناب خائف گشته او را حبس كرد و چون منصور روى بعالم عقبى آورد مهدى حسن را از قيد نجات داده مقرب خويش گردانيد از فرزندان حسن نفيسه رضى اللّه عنها مشهور است و مزار بزرگوارش در مصر مطاف جمهور نزديك و دور ذكر فوت مهدى بن منصور بروايت اكثر اهل خبر در ماه محرم الحرام سنه تسع و ستين و مائه مهدى در قريهء صيدگاه سپندان از عقب نخجيرى اسب برانگيخت و نخجير بخرابهء گريخته مهدى اسب در آن ويرانه راند و پشتش بشدة هرچه تمام‌تر بدريند رسيده بشكست و همان لحظه رخت سفر آخرت بربست و بعضى از مورخان گويند كه سبب موت مهدى آن شد كه يكى از جوارى او طبقى امرود به ديگرى از مستورات دار الخلافت فرستاد و در امرودى كه بهتر بود زهر تعبيه كرد و چشم مهدى از منظرى بر آن طبق افتاده حامل آن را نزد خود طلبيده امرود مسموم را بخورد و در همانروز بمرد از اولاد مهدى هادى و هارون و ابراهيم مشهورند و اسامى ساير اولادش در كتب متداوله غيرمذكورانه هو العفو الغفور